چرا برخی مادران از بچه دار شدن پشمانند؟

بچه دار شدن مسئولیت بزرگی است، قبل از این که برای آوردن یک انسان جدید به این دنیا تصمیم بگیرید باید شرایط را بسنجید و ببینید که آیا توانایی و فداکاری لازم برای قبول مسئولیت زندگی یک انسان جدید را دارید یا خیر؟

در مجموع باید به احساسات و توانایی های خودتان رجوع کنید ، چقدر به بچه دار شدن علاقه دارید و چقدر میتوانید برای فرزندتان وقت بگذارید و زندگی شادی برای او بسازید. 

اغلب والدین اعتراف می کنند که بچه داری کار پرزحمتی است ولی لذت آن از مشکلاتش بیشتر است. 

در دنیای مدرن به خصوص زمانی که مشکلات اقتصادی بیشتر می شود ، تعداد افرادی که برای بچه در شدن مطمئن نیستند یا از به دنیا آمدن فرزندشان پشیمان می شوند ، در حال افزایش است. 

مادرانی که به درستی نمیتوانند بین وظایف مادری ، وظایف همسری و رسیدگی به خودشان تعادل برقرار کنند و شوهرشان در نگهداری از بچه به آنها کمک نمی کند و از نظر عاطفی به خوبی حمایت نمی شوند ، بعد از به دنیا آمدن بچه تحت فشار زیادی قرار می گیرند.

اغلب مادرانی که قبل از به دنیا آمدن بچه زندگی اجتماعی پرباری داشته اند ولی به دنیا آمدن بچه مانع از فعالیت های اجتماعی آن ها می شود و اطرافیان مدام از او میخواهند زندگی اش را وقف بچه اش کند و در صورتی که به فکر خودش باشد و بخواهد به روتین زندگی اش برگردد به عنوان یک مادر ناشایست به آنها نگاه می شود و شوهرشان تصور میکند نگهداری بچه کار او نیست و دارد لطفی در حق همسرش انجام می شود ، از بچه دار شدن پشیمان می شوند. 

 

علت پشیمان شدن مادران از بچه دار شدن

پشیمان شدن مادران از بچه دار شدن میتواند به دلیل عدم توانایی در مدیریت شرایط با فشار روحی و رفتاری از جانب اطرافیان و عدم حمایت های عاطفی آن ها باشد. 

خیلی از والدین از بچه دار شدن پشیمان هستند ولی به زبان نمی آورند. با وجودی که بچه ها را با تمام وجود دوست دارند ولی از بچه دار شدنشان پشیمانند.

در نظر سنجی که 10 هزار پدر و مادر در آن شرکت کرده بودند ، از آنها پرسیده شد اگر به عقب برگردید باز هم بچه دار می شوید؟

حدود 70 درصد شرکت کنندگان پاسخ داده بودند که ، نه ارزشش را ندارد.

به قول یکی از مادران ، از زمانی که بچه دار شدم احساس میکنم بار تمام جهان روی دوش من است ، مسئولیت هایم به شدت زیاد و خسته کننده دارد و هیچ وقتی برای خودم ندارم و مدام در حال سرزنش خودم هستند که چرا از زندگی ام استفاده نکردم. 

 

احساس بی عدالتی

مادرانی که نمیتوانند بعد از بچه دار شدن به اندازه کافی برای خودشان ، سرگرمی شان ، دیدن دوستان یا شغلشان وقت بگذارند دچار استرس زیادی میشوند.

زمانی که بچه ها کوچک هستند حتی اگر اطرافیان فرصتی برای دور شدن از بچه ها به مادر بدهند ، زمانی که از بچه دور می شود با اضطراب و نگرانی مداوم همراه است که آیا بچه  حالش خوب است یا خیر و آیا فردی که بچه را به او سپرده اند از عهده نگهداری اش بر می اید ؟ 

از سویی دیگر با نگاه های قضاوت گر اطرافیان روبرو می شود که چرا بچه اش را به شخصی  دیگر سپرده و در حال رسیدگی به خودش است ، اطرافیان توقع ندارند که مادر یک نوزاد 2 ساله به تنهایی احتیاج داشته باشد و فکر میکنند باید تمام ساعات زندگی اش را وقف نوزادش کند. 

از نظر دیگران نگهداری از فرزند وظیفه مادر است و اگر پدر چند ساعتی این وظیفه را بر عهده بگیرد ، لطف کرده است و با وجودی که بیشترین سنگینی و سختی کار و شب بیداری های نگهداری از فرزند با مادر است ، هیچ تشکری از او نمی شود در صورتی که وظیفه پدر و مادر در قبال فرزند با هم برابر است. 

همین بی عدالتی ها و ندیدن زحمات مادر می تواند منجر به احساس نارضایتی و پشیمانی می شود

به هم ریختن برنامه زندگی

ورود فرزند به یک زندگی میتواند برنامه زندگی ، ظاهر بدنی و احساسات مادر را کاملا دگرگون کند ، احساس کند اندامش دیگر جذابیت گذشته را ندارد یا حتی احساس کند دیگر شور و نشاط قبلی ندارند. نه میتواند وقتی برای خودش داشته باشد و نه می تواند انتظارات دیگران را بر آورده کند. تغییرات جسمی و ریزش موی بارداری میتواند از نظر روحی مادران جوان را تحت تاثیر قرار دهد. 

بعد از تولد نوزاد همه چیز برای مادر تغییر میکند در حالی که تغییر خاصی در زندگی پدر ایجاد نمی شود. با وجودی که بعد اتولد فرزند تمام زندگی و برنامه ریزی مادر حتی ساعت خواب و بیداری اش وابسته به نوزاد است ولی زندگی پدر فقط دچار نوسانات جزئی شده و به حالت قبل بازمیگردد. 

رفتار اطرافیان با مادران و تکرار مدام این جمله که بچه ات واجب تر است ، باعث می شود که مادران احساس کنند پرونده زندگی شان بسته شده و هر کاری میکنند باید در گرو رشد و ارتقا فرزندشان باشد. 

 

عدم اطمینان از رفتار درست با کودکان

مادر شدن با احساس مسئولیت سنگینی همراه است چرا که مسئولیت سلامت و رشد یک موجود زنده دیگر بر عهده شما قرار می گیرد. 

اغلب مادران با وجودی که تمام تلاششان را برای تربیت جسمی ، نوع تغذیه و تربیت روانی فرزندشان به کار می گیرند ولی مطمئن نیستند که کارشان درست است یا خیر. 

از سوی دیگر ، اطرافیان به بهانه این که تجربه بیشتری دارند همیشه به خودشان حق می دهند در بچه داری دخالت کنند و نظر بدهند و از بیرون به مادر فشار بیاورند که کارش را بهتر انجام دهد. این مشکلات میتواند روی اعتماد به نفس مادران تاثیر منفی بگذارد.

 

 

تغییر احساسات نسبت به همسر

از آنجا که پدران معمولا بعد از به دنیا آمدن فرزند بیشتر بار مراقبت و نگهداری از آن را بر دوش مادر می اندازند و به اندازه کافی حمایتگر نیستند، شب زنده داری هایی که هنگام تب کردن نوزاد ،  مادر با استرس و اضطراب بالای سر کودک سپری میکند همراه با خر و پف کردن پدر می شود ، به قدری با انتظارات یک زن منافات دارد که خواه ناخواه روی احساسش نسبت به شوهرش تاثیر می گذارد. 

در 6 ماهه اول تولد نوزاد ، به دلیل این که نوزاد مدام در طول شب بیدار می شود و باید به او شیر داد و پوشکش را تعویض کردن ، با بی خوابی شدید مادر همراه است ، پدری که در این دوران نتواند زمانی را به نگهداری از نوزاد اختصاص دهند تا همسرش بتواند خواب راحتی داشته باشد ، از نظر روحی از همسرش دور می شود. 

برعکس ، پدری که بعد از تولد نوزاد ، دلسوز همسر و فرزندش باشد بتواند در قبال نگهداری از او مسئولیت پذیر باشد و به همسرش در نگهداری از نوزاد کمک کند و نقشی حمایت گر ایفا کند میتواند رابطه ای بسیار بهتر و صمیمی تر با همسرش بسازد.